لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

رفتن پیش آقای درکتر

سلام خوبی با امروز سه روز بود که نی نی وبلاگ قطع بود نتونستم برای نی نی خوشکلم چیزی بنویسم 13/6/91من با عموعلی وعمه معصومه تو رو بردیم پیش دکتر خودت و گوله کرده بودی نمی گذاشتی خانم دکتر ببیندت عمو علی رفت برامون ابمیوه وکاکا ئو خرید تا تو خودت وباز کردی خیلی  خیلی خوشکل بودی صدای قلب قشنگ ومهربونت وشنیدم خیلی خوب و منظم بلند وپشت هم تاپ تاپ میکرد الان می پرسی بابا کجا بود نتونست بیاد همکارش نبود بهش مرخصی ندادن امروز نتیجه از مایشها رو اوردن اینقدر خوشکلی که دوست دارم زودتر ببینمت زودتر بیا عروسک قشنگ مامان ...
20 شهريور 1391

وقتی عمه نی نی رو تو عکس دید

سلام دیروز عمه گفت باید عکس نی نی رو که تو سنو گرافی گرفتیم ببینم منم یک عروسک خوشکل که لا لا کرده بود تو تختش خریدم تا عکساتو هم به بابا نشون بدم و هم به عمه وبگم تو شبیه این عروسک خوشکله ای برات عکسشو میزارم ببینیش ...
19 شهريور 1391

کیک تولد

ااین کیک تولد خوشمزه است که چون نمیتونستم واقعیش برات بذارم عکسش گذاشتم وتو این شب منو بابا با هم یک جشن کوچولوی قشنگ دو نفره گرفتیم واز شادی تاصبح ستاره شمردیم. ...
9 شهريور 1391

تولد یک فرشته

ما وقتی رفتیم دکتر به من گفت بارداری مشکوک وفردا ازمایش خون بدین من وبابا خیلی استرس داشتیم فردا با بابا رفتیم ازمایشگاه قرار شد ساعت 4جواب ازمایش بدن ولی بابا گفت نمیشه زودتر جواب  حاضر شد تماس بگیرید گفتند چرا وساعت 2بابا به من زنگ زدگفت ما یک فرشته کوچولوداریم که داره تو شکم تو زندگی میکنه وعشق من منم از خوشحالی داشتم بال در میاوردم خدا به ما یک نی نی خوشکل وکپل هدیه داده بود ...
26 خرداد 1391

ماجرای زن عموی جدید بهار خانم2

سلام قربون اون خنده های قشنگت مهربون مامان یادت بابا رفته بود خواستگاری برای عمو علی امروز عقد کان اما چون تو چهلت تموم نشده بود ما رفتیم خونه مامان جون اینا وبابا دوباره تنهایی رفت شمال چون عقد کنان اونجا بو اینم عکس عموها و همچنین عکس عمو علی که دوماد بودان شاالله عروسی میریم دختر قشنگم تا اون موقع تو یک کمی بزرگ شدی عسل خانوم مامان   ...
29 فروردين 1391